ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
639
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
نموده ، و بعد از آن با لباس درويشى بسياحت پرداخت و غرب و شرق ايران را طى كرد و سپس بمازندران رفت و آنجا اسير تركمان شد و چند ماه در دست آنها گرفتار بود ، و بعد از آن فرار كرده و باز بمازندران و از آنجا بمشهد مقدس رفت و دو سال در بقعهء خواجه - ربيع برياضات اشتغال ورزيد ، و چندى هم در كرمانشاه بود و آخر در طهران آمده سكونت نمود و از جانب ناصر الدّين شاه بلقب فصيح السلطنه و وظيفه مستمرى مفتخر گرديد ، و چندى از اشعار خود را كه در مدايح ائمه عليهم السلام است به « ضياء المنير » ناميده و بچاپ رسانيد ، و آخر پس از مدت صد و چهارده سال عمر در سال هزار و سيصد و سى و يك در راه نجف - چنانكه در « معاريف » فرموده - وفات كرد ، و فرزندى بنام سيد محمد نقيب از خود باز نهاد . و همانا آشفته تخلص چندين نفر ديگر غير از او است : اول آشفته اصفهانى كه در ( 1302 ) بيايد . دويم آشفته ايروانى كه اسمش كلب حسين بيك بوده و در آغاز جوانى بطهران آمده و جمالى بكمال داشته و در نزد شاهزاده ظل السلطان فرزند فتحعلى شاه ( كه در ج 2 - سال 1210 ص 369 عنوان 150 گذشت ) عزتى تمام يافته ، و اين اشعار از او است : گفتى مگر بخواب ببينى وصال من * آرى اگر بخواب توان ديد خواب را كس نكشته است نهالى كه برآرد ثمرى * گلشن عشق عجب آبوهوائى دارد فرستادم بكويش قاصد ، و بىطالعى بنگر * كه خود با يار خود بيگانهئى را آشنا كردم دستى بدامن تو و دستى بر آسمان * دست ديگر كجا است كه خاكى بسر كنم سيم ، آشفته شيرازى كه در ( 1288 ) بيايد . * * * منت خداى را كه اكنون كه روز پنجشنبه 4 صفر سنه 1348 و ده سال تمام قمرى از تأليف اين كتاب شريف مىگذرد ، حيات مستعار باقى بود و نگارش اين كتاب بدينجا پيوست . اى خداى بخشندهء بىنياز ، و اى تواناى داناى بندهنواز ، چگونهات سپاس آرم و بچه زبانت نيايش گذارم كه بندهء ناچيز نادان را توانائى دادى ، و دانائى فرستادى تا شرح حال علماء أعلام و حكماء اسلام و عرفاء والاشان و شعراء بلندمكان و سادات بزرگوار و امامزادگان روزگار و ساير رجال دانش و درايت و مردمان با كمال و كفايت را به ترتيبى كه در نظر بود تا اين سال بسى بهتر و زيبندهتر از آنچه تصور مىنمودم در اين اوراق